تبليغاتX
ایستاده روی لبه ی آخر دنیا ...
دوشنبه دهم بهمن 1390
برای ِ تو که مثل ِ هیچکس نیستی...
پنجره را باز می کنم
هوای تو می آید
می آید
و مرا مست می کند
من مست تو می شوم
خودم را به باد می سپارم
غرق می شوم...


پانوشت 1:
مخاطب ٍ خاص ٍ قصه ها!
قشنگ ترین و دوست داشتنی ترین هدیه من از خدا٬ تو و خنده هایت است.

پانوشت 2:
ملودی "زمانی برای با هم بودن" برگرفته از موسیقی فیلم رومئو و ژولیت ساخته نینو روتا یکی از زیباترین و عاشقانه ترین آهنگ های تاریخ سینماست.
لحظاتی عاشقانه همراه با اجرای زیبای آهنگ “زمانی برای با هم بودن”
تقدیم به تو عزیز ٍ همیشه و هنوز! Columbia Ballroom Orchestra – A time for us


 


| ن د ا ! 15:25 | | لينک
دوشنبه دهم بهمن 1390
سعدی نامه -11
منم ای نگار و چشمی که در انتظار رویت
همه شب نخفت مسکین و بخفت مرغ و ماهی

| ن د ا ! 0:12 | | لينک
یکشنبه نهم بهمن 1390
مانده ام متحیر از این...

احساس میکنم جوهر مغزم خالی شده است ... هر چه به این سلولها فشار می آورم ... انگار که نه انگار .... دریغ از قطره ای جوهر، هر روز این صفحه را باز می کنم تا آپدیت کنم ... ولی دریغ از یک جمله!

| ن د ا ! 21:20 | | لينک
جمعه هفتم بهمن 1390
احمد رضا احمدی
حقیقت دارد
تو را دوست دارم
در این باران
می‌خواستم تو
در انتهای خیابان نشسته باشی
من عبور کنم
سلام کنم
لبخند تو را در باران می‌خواستم
می‌خواهم
تمام لغاتی را که می دانم برای تو
به دریا بریزم
دوباره متولد شوم
دنیا را ببینم
رنگ کاج را ندانم
نامم را فراموش کنم
دوباره در اینه نگاه کنم
ندانم پیراهن دارم
کلمات دیروز را
امروز نگویم
خانه را برای تو آماده کنم
برای تو یک چمدان بخرم
تو معنی سفر را از من بپرسی
لغات تازه را از دریا صید کنم
لغات را شستشو دهم
آنقدر بمیرم
تا زنده شوم...

| ن د ا ! 1:36 | | لينک
پنجشنبه ششم بهمن 1390
بیگاه نوشته ها-3
اگر نام مرا با الماس بنویسند یا ننویسند،
چه تفاوت؟
تو مرا بشناس
تو مرا بخوان
تو مرا دریاب.

" نادر ابراهیمی"

| ن د ا ! 18:49 | | لينک
سه شنبه چهارم بهمن 1390
بی قرار...
بی قرار تر از همیشه های ٍ همیشه ام ....

"قرار" را کجا بیابمش؟! نشانی اش را داری؟!!






پانوشت 1: دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد، دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلامش مرا در عشقش غرق می کند ، دلم برای تو تنگ است...
از مجموعه کارهای فرانسیس لای آهنگی زیبا با همان حال و هوای کارهای فرانسوی، موسیقی برای لحظات دلتنگی...
از اینجا میتونید دانلود کنید   Francis Lai – Le Passager De La Pluiet

پانوشت 2: برای بی قراری های ممتدِ این شب ها و روزهایم...

| ن د ا ! 0:2 | | لينک
یکشنبه دوم بهمن 1390
نبودن هایت...!
هوای خانه، نفسهایم را بس نیست ...

 دلم هوای تو را دارد ...

| ن د ا ! 23:10 | | لينک
شنبه یکم بهمن 1390
این روزها...
این روزها ... بغضم که میگیرد ... سریع دلم هم می گیرد ... چشمانم پر اشک می شود و لبانم می لرزد،
آهی از سری دل تنگی از دهانم بیرون می آید و نفس عمیقی کشیده می شود ...

این روزها زود به زود دلم میگیرد ....


پانوشت 1: فرقی نمی کند تو کجای دنیا باشی ... کافیست ... چشمانم را ببندم ... تو اینجایی ...کنارم!
پانوشت 2: دلتنگی گاهی همه وجود آدم را می گیرد، دور گردنش می پیچد و آرام آرام خفه اَش می کند...
پانوشت 3: امروز ... خسته از این روزها ... گوشه ای کنار پنجره نشستم ... لیوان چایی را در دست گرفتم، بخارش را بر پوست صورتم حس کردم و آرام نگاه کردم به روزمرگی ها ... به آدمها ... به زندگی

پانوشت 4: آسوده چشمهایت را ببند، بگذار بالهای فرشته های خواب ، چشمهایت را نوازش کند تا تو آرام به خواب بروی ... شاید اگر سخت نگیریم می شود گفت یکی از زیباترین آهنگ های تاریخ همین آهنگ رویایی ٍ دکتر آرند اشتاین ست. آهنگی بسیار زیبا با محوریت ساز پیانو. پیشنهاد میکنم شب ها قبل از خواب با هدفون این آهنگ گوش بدید.
از اینجا میتونید دانلودش کنید Arnd Stein – Meeresbrise




| ن د ا ! 19:20 | | لينک
پنجشنبه بیست و نهم دی 1390
زندگی...
ادر من چیست این که به بهانه ای می بَرد مرا تا کوچه های غریب ٍ غربت؟

و من این پیدای ٍ گم ، در حصار ٍ بی حصار خویش، آرام ٍ بی قراری های خویش، بی قرارِ قرارهای خویش،

قرار ٍ مَحرم ٍ خویش ,محرم ٍ دردهای خویش، به هموارگیِ تاریکهای روشن و روشن های تاریک ،

اجتماع اضدادم.

تا از این کوچه های غربت _ به هزار زخم _ به غریبستان آشنای خود در آیم چه روزها و شب ها که

نمی گذرند و من می گذرم و در این گذارِ مکررِ نامکرر است که هر بار ذرَه ای تراز می شوم و دردآلوده

می اندیشم چه بسیار گذر مانده است تا تمام تراز که

"هستی را صیقل خوردن هست میکند و زندگی را تراز شدن زندگی ."



پانوشت: گاهی چه سخت سوهان زده می شویم!!!



به یاد قیصر امین پور

"با تو ام ای غم ,غم مبهم
ای نمی دانم!
هر چه هستی باش
اما کاش...
نه جز اینم نیست آرزویی
هر چه هستی باش
اما باش!

..."
از وبلاگ حریم

| ن د ا ! 17:59 | | لينک
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390
درد است اینهمه...!

نه از سر تکرار یک قصه غمگین و کهنه

که از سر تازگی یک درد همیشگی ست

از یاد نرفته ی خاموش

که در خاطراتم هم سخن نمیگویی

روی قلب من زخمیست

روی لبهای من داغی

من دچار یک درد خاموشم

بعد از اینهمه سال که در سکوت تو گذشت

درد من هنوز هم درد تازه ی یک کهنه یادگار بی صداست...


دل نوشت 1: می آیی/و من خیلی وقت است که رفته ام/این تکرار یک واژگونه تقدیر است...
دل نوشت 2: این منم چیزی شبیه هیچ
....
دل نوشت 3: به قصد پرواز تجربه کردم سقوط را... /عباس کیارستمی

دل نوشت :4  بختم اگر تلافیِ شب‌های غم کند/  یک روزِ خوش به مردم عالم نمی‌رسد!/ صائب
دل نوشت 5: دهانِ کدام لبخند خواهی شد/ تو که چشمِ تمامِ گریه‌ها بودی؟/ حسین منزوی
دل نوشت 6: ای دل ریشِ مرا با لبِ تو حقِ نمک/ حق نگه دار که من می‌روم الله معک!/ حافظ
دل نوشت 7: یا دوا کن یا بکش یک بارگی! / شیخ اجل
دل نوشت 8:
این‌روزها... این‌روزها بدجور بی‌رحَمَند/ این‌ «هیچ‌کس»‌هایی که دردت را نمی‌فهند! / سید مهدی موسوی
دل نوشت 9:
یه چیزی بگم؟ تو رو با دنیا عوض نمی‌کنم!
دل نوشت 10: واژه کم آورده ام چشمانم کافی نیست؟!

| ن د ا ! 17:36 | | لينک
سه شنبه بیست و هفتم دی 1390
بیگاه نوشته ها-2
اشتباه می‌کنند بعضی‌ها
که اشتباه نمی‌کنند!
باید راه افتاد،
مثل رودها که بعضی به دریا می‌رسند
بعضی هم به دریا نمی‌رسند.
رفتن، هیچ ربطی به رسیدن ندارد!


"سید علی صالحی"
| ن د ا ! 23:45 | | لينک
دوشنبه بیست و ششم دی 1390
سفرت خوش...
نمی دانی چقدر بوسه هایم بر باد داده ام تا پیشانی ات را نوازش کند من باد را می بوسم باد سفر خواهد کرد. آنقدر دنبالت می گردد تا تو را جایی شاید کنار ساحل پیدا کند. باد موهایت را نوازش می کند پیشانی ات را می بوسد. تو می خندی از همان خنده ها که خودت می دانی با من چه می کند. صدای خنده هایت را از این به بعد وقتی کنارم نباشی باد دزدکی برایم می آورد. نمی دانی هنوز نرفته ای چقدر دلتنگت هستم. صدای سوزناک داریوش  می آید: "یاور همیشه مومن ... تو برو سفر سلامت ..."
با خواندنش زمزمه می کنم دلم تنگ می شود برای لحظه لحظه های دلگرم کننده بودنت، و برای آرامشی که شکیباییت، در دلم جاری می کند. نمی دانم بی تابی ام را با چه کسی قسمت کنم. صبر می کنم و چشم می دوزم تا که بیایی...
سفر کن مسافر ٍ من. سفرت خوش...


پانوشت 1 : من بی تو ... همیشه در غُربَتَم ...
پانوشت 2: دلم برایت تنگ می شود عزیز ٍ همیشه و هنوز!
پانوشت 3:
من از وابستگی گریزان بودم ... وابسته اَش شدم ...
من از انتظار گریزان بودم ... منتظرش شدم ...
من از هر چه گریزان بودم ... به آن رسیدم ...
برای رسیدن به او ...
زندگی اَم شد ...
دنیایَم شد ...

| ن د ا ! 23:8 | | لينک
دوشنبه بیست و ششم دی 1390
باید کلمه ای باشد تا بنویسی...
فرآیند نوشتن یعنی همه آن چیزها که درونت را سرشار کرده آنقدر که دیگر توان نگهداریشان نداری ، به صورت کلمه ها از تو جاری شوند و من هنوز نمی دانم دقیقا این کلمه ها چطور شکل می گیرد. این زبان و فرهنگ که تو را می سازد و خودش از چیزی ساخته شده که مثل صفر ریاضیات تعریف شدنی نیست. 
این روزها نوشتن برایم کمی سخت شده است...
این کلمات را جستن. به هر زبانی انگار بین دو دنیا گیر کرده باشم...


| ن د ا ! 22:26 | | لينک
جمعه بیست و سوم دی 1390
حسین منزوی
تو از تمام دهان های شهر می خوانی
صدا یکیست
اگر حنجره هزار و یکیست...



پانوشت: نمی دانم چرا الان فقط این آهنگ با صدای بیژن بیژنی بهم می چسبه!
میتونید از اینجا دانلودش کنید دلدار من

| ن د ا ! 20:40 | | لينک
پنجشنبه بیست و دوم دی 1390
رسوایی...
روزگار ... روزگار آدمها را عوض می کند ... رنگارنگ می کند ... از این رو به آن رو می کند ... روزگار آدمها را رسوا می کند ...


پانوشت:به پستی که همین الان پاک شد!!

| ن د ا ! 19:10 | | لينک
پنجشنبه بیست و دوم دی 1390
به مخاطب ِ خواب ِ خاص ِ قصه ها !
داشتنت ... قشنگ ترین حس دنیاست ...

| ن د ا ! 15:34 | | لينک
چهارشنبه بیست و یکم دی 1390
تجربه ها-4
زن بودن به مثابه ی این نیست که اخلاق های مردانه نداشته باشی و بالعکس!
اینکه بخوای تو عصبانیتت، ناراحتیت، همیشه تنها باشی!
بخوای همه ی کارهات بدون کمک کسی، تنها، مستقل ٍ مستقل انجام بدی!

| ن د ا ! 1:11 | | لينک
دوشنبه نوزدهم دی 1390
سعدی نامه -10
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت

همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی

| ن د ا ! 20:45 | | لينک
دوشنبه نوزدهم دی 1390
بی حرف!
همه ی حرف ها که گفتنی نیست
همین که نگاهت می کنم،
بی حرف
این یعنی یک دنیا حرف،
یک دنیا حرف ٍ ناگفته
که از نگاهم باید بخوانیشان!

| ن د ا ! 19:59 | | لينک
دوشنبه نوزدهم دی 1390
بیگاه نوشته ها-1
خیابان هایِ شهر
وسعتی به اندازه ی جهان
پیدا می کنند
وقتی که ما
تمام ِ پیاده روها را
دست در دستِ هم
دیوانه وار
قدم می زنیم ...

شعر از :علیرضا باقی

| ن د ا ! 13:48 | | لينک